دعا کردم که حالم زیر و رو شه
جهانم پیرهن آبی بپوشه
دعا کردم که تا زنده م ببینم
عزیزم چای آزادی بنوشه
دعا کردم بیاد بارون یکریز
بیاره توی دشت و توی جالیز
بیا صب شد تموم شد شب دوباره
به گوشات نور خورشید بیاویز
صدای صبح و آوای بهاری
توی سینه یه کوه آغوش داری
تو چشمات موج و دریا رو میبینم
با دستات نور خورشیدو میکاری
ما را در سایت اطلسی ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: يکشنبه 22 خرداد 1401 ساعت: 0:02